|
|
ozr mikham vaghean sharm bad ba ma!!!! دیشب رویایی داشتم!! ديشب رويايي داشتم ؛ خواب ديدم بر روي شن ها راه مي روم، همراه با خود خداوند. و بر روي پرده شب تمام روزهاي زندگي ام را مانند فيلمي مي ديدم . همانطور كه به گذشته ام نگاه مي كردم ، روز به روز از زندگي را، دو رده پا بر روي پرده ظاهر شد، يكي مال من و يكي از آن خداوند. راه ادامه يافت تا تمام روزهاي تخصيص يافته خاتمه يافت . آنگاه ايستادم و به عقب نگاه كردم. در بعضي جاها فقط يك ردپا وجود داشت ... اتفاقا آن محلها مطابق با سخت ترين روزهاي زندگيم بود. روزهايي با بزرگترين رنج ها، ترسها، دردها و..... آنگاه از او پرسيدم: خداوندا! تو به من گفتي كه در تمام ايام زندگي ام با من خواهي بود خواهش مي كنم به من بگو چرا در آن لحظات دردآور مرا تنها گذاشتي؟ خداوند پاسخ داد: فرزندم تو را دوست دارم و به تو گفتم كه در تمام سفر با تو خواهم بود. من هرگز تورا تنها نخواهم گذاشت، نه حتي براي لحظه اي، و من چنين نكردم. هنگامي كه در آن روزها يك ردپا بر روي شن ديدي، من بودم كه تو را به دوش كشيده بودم.
نمیدونم ولی کاش...........!!!
یه روزی پیش می آد که احساس می کنی دلت پر ٫ احساس می کنی دلت یه نفر رو می خواد که دوستت داشته باشه ٫ یکی که وقتای ناراحتیت سرت رو بزاری رو شونه اش و تمام غصه هات از یادت بره ٬ یکی که وقتی توو چشاش نگاه می کنی احساس کنی توو این چشا همون بهشتی هست که خدا وعده داده . اون وقته که با یه سلام اون ٫ می فهمی همونیه که دنبالش می گشتی ٫ می فهمی عشق کهنه و قدیمیت که تا الان فکر می کردی خاموش شده آتیش زیر خاکستر بوده و با سلام دوباره اش ٫ دوباره شعله گرفته . وای چه حس قشنگیه اون لحظه که دوباره کنار عشق بچگیت می شینی ٫ توو چشاش نگاه می کنی و فقط خودت رو توو چشاش می بینی . نمی دونم چی بگم ولی به خدا خیلی قشنگه که بدونی اوونم اون لحظه که کنارت نشسته داره زندگی می کنه . ولی وای به اون روزی که بفهمی تموم این حرفا همش یه سراب بوده ٫ تمام اون دوستت دارما یه بازی بوده . وای به اون روزی که نگات کنه و بگه اشتباه کردم٫بگه من عاشق نبودم فقط دوستت داشتم ( در حالی که تا قبل از این هزار بار توو گوشت زمزمه کرده بوود که عاشقتم!) . بگه ببخشید که تا الان نفهمیدم !! وای به خدا خیلی سخته که توو چشات نگاه کنه و بگه که ببخشید فقط ببخشید که دلت رو کشتم . وای... وقتی یادت می آد که از تپش قلبت فهمید که چه قدر دوستش داری و رفت ٫ وقتی یادت می آد که بهش گفته بودی دوست داری نفسات با نفساش یکی بشه و باز رفت آتیش می گیری . وقتی یادت می آد که با التماس ازش خواسته بود که یه وقت نره تنهات بزاره و اونم گفته بود که تا آخر عمر پیشت می مونه دلت می خواد بمیری . وقتی یادت می آد که برای تولد ۹۰ سالگیه همدیگه با هم نقشه می کشیدین دلت می خواد به این زمونه ی لعنتی ناسزا بگی که اینجوری دل آدم رو به بازی می گیره . ما آدما خیلی پستیم ٫همه چی رو برای خودمون می خوایم . وقتی دستت رو گرفت برای این بود که می خواست تنها نباشه ٬ واسه این بود که می خواست برای راهش یه همسفر داشته باشه . حالا هم که دستت رو ول کرد و قلبت رو له ٫ برای اینه که دیگه بهت احتیاج نداره ٫ براش هم مهم نیست که تو فقط به حرفاش اعتماد کردی و به پشتوانه ی حرفای قشنگش عزیز ترین چیزت رو بهش دادی . حالا هم که دلت براش کوچک ترین ارزشی نداره اون و گم کرده !!! خیلی سخته که طرفت همه چی رو زیر پاش بزاره و بگه تو یه عمر وقت داری واسه زندگی کردن می تونی بهترین زندگی رو داشته باشی . ولی هیچ وقت با خودش نمی گه که من دلش رو له کردم دیگه با کدوم دل زندگی کنه ؟ آخه ما آدما چه حقی داریم که زندگی یه آدم رو خراب کنیم ؟ چه حقی داریم که اون رو به بازی بگیریم؟آخه چرا توئون اشتباهات دیگران رو یکی دیگه با شکسته شدنش باید پس بده ؟ آخه چه جوری راضی می شیم برای بالا رفتنمون پامون رو بزاریم رو یکی دیگه و اوج بگیریم ؟ مطمئن باش که خدا اونقدر بزرگه که نمی زاره ریاد اوج بگیره بلاخره به روزی از اون بالا می اندازتش زمین ٫ بلاخره یه روزی اشکایی که شب تا صبح ریختی دامنش رو می گیره . فکر نکن که دنیا دار مکافات نیست . هیچ کس به اون این حق رو نداده که زندگی یه آدم رو ازش بگیره ولی حالا که گرفت مجازاتش رو هم توو همین دنیا می بینه . ولی چه فایده داره : "تو دیگه برای من دل نمی شی..." بازم تیرش به چشم خودت می ره ٫ آخه اون یه روزی تموم زندگیت بود اگه اتفاقی براش بیوفته باز تو اولین کسی هستی که از ناراحتی دق می کنی. این چیزا دل تو رو آروم نمی کنه . از ما که گذشت اما تویی که داری این رو می خونی ! هیچ وقت راضی نشو به خاطر خودت با کسی اینجوری بازی کنه . هیچ وقت راضی نشو اون رو بکنی عروسک خودت و هر وقت ازش خسته شدی ببوسیش بزاریش کنار. اینارو گفتم که شاید دوباره بشه به "دوستت دارم" ارزش داد . تور و خدا تا وقتی مطمئن نشدی که کسی رو می خوای دستش رو نگیر و با خودت به جاده نبر چون اگه عاشق واقعی نباشی و بشی رفیق نیمه راه و وسط راه دستش رو ول کنی اون دیگه تنهایی و بی دل نمی توننه راهش رو پیدا کنه و تا ابد گم میشه... موفق باشید(گمنام)
(`'•.¸هنوزم مي گم خدايـــــــــــــا کاش که برگرده دوباره..!!¸.• خوش خيال بودم ... فکر ميکردم که ياد گرفته ام «خوب» را ميشود با نشانه ها و علامتها پيدا کرد. لحظه هاي عمر را به دنبال نشانه ها و کشف آنها گذراندم تا «خوب» را پيدا کرده باشم. پرنده اي که رد
بـــی تو این روزای روشن، واسه من تاریک و تــاره
وقتی بـــی تــــو تک و تنهام، زندگیـــم معنا نداره
از همون روزی که رفتـــی دل به هیچ کســـی ندادم
فکر می کردم می رســـی یه روز تو بـــی کسیم به دادم
گفتـــن لحظـــه ی آخر واسه من هنوز ســــؤاله
دیدن دوباره ی تـــو فقط تو خواب و خیـــاله
لحظـــه های آخر تو، تـــوی قلب من می مونه
هیچکـــی مثل من بلد نیست قدر چشماتـــو بدونه
رفتـــی و چشمــای خیسم یادگاری از تـــو مونده
بـــی وفای هات هنوزم تو رو از دلـــم نرونده
چشم به راه تــــو می مونم، تا که برگـــردی دوباره
می ترسم وقتــــی که نیستی ، دل من طــاقت نیاره شما عشق را چگونه تفسير مي كنيد؟ دختري حين صحبت با پسري كه عاشقش بود، ازش پرسيد؟
چرا دوستم داري؟ واسه چي عاشقمي؟ پسر:باشه.. باشه!!! ميگم... چون تو خوشگلي، صدات گرم و خواستنيه،
عزيزم، گفتم بخاطر صداي گرمت عاشقتم اما حالا كه نميتوني حرف بزني، ميتوني؟ نه ! پس ديگه نميتونم عاشقت بمونم
اگه عشق هميشه يه دليل ميخواد مثل همين الان، پس ديگه براي من دليلي واسه عاشق تو بودن وجود نداره عشق دليل ميخواد؟ نه!معلومه كه نه!! پس من هنوز هم عاشقتم
عشق واقعي هيچوقت نمي ميره اين هوس است كه كمتر و كمتر ميشه و از بين ميره "عشق خام و ناقص ميگه:"من دوست دارم چون بهت نياز دارم "ولي عشق كامل و پخته ميگه:"بهت نياز دارم چون دوست دارم "سرنوشت تعيين ميكنه كه چه شخصي تو زندگيت وارد بشه، اما قلب حكم مي كنه كه چه شخصي در قلبت بمونه" رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن لاک پشت ها وقتی عاشق میشن تحمل درد عاشقی واسشون راحت تره . چون عشقشون آروم آروم ترکشون میکنه ... !
لطفا بدون نظر نرید ----------------------------------------------------
رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق تقصیر چشمای تو بود ، وگرنه ما کجا و عشق ؟ سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم
تو اگر میدانستی که چه زخمی دارد!! که چه دردی دارد خنجر از دست عزیزان خوردن از من خسته نمی پرسیدی آه ای مرد چرا تنهایی!!!
نگارا اگر درد عاشقی را می چشیدی تو هم زهر جدایی را به تلخی می چشیدی اگر چون من به مرگ آرزوها می رسیدی پشیمان می شدی از این که عشق را آفریدی بگو هرگز سفر کردی سفر با چشم تر کردی کسی ر ابدرقه با اشک وخون جگر کردی زشهر آرزوهایت به ناکامی گذر کردی گل امیدت را پرپر به راه رهگذر کردی پس برایم دعا کن انگار وقت رفتن منم رسید هنوز معلوم نیست واسه چه مدت میرم شاید یک ماه دو ماه یا شایدم واسه همیشه.............. هنوز هیچی معلوم نیست ولی میدونم الان وقت سفره و باید برم اگرچه زیاد نتونستم بمونم و تازه اول راه بودم ولی......... شاید قسمت اینجوری میخواست اما باز هنوز هیچی معلوم نیست از همه ی دوستایی هم که منو تا اینجا همراهی کردن و هیچ وقت تنهام نذاشتن از صمیم قلبم تشکر میکنم و آرزوی موفقیت برای همشون دارم بازم ممنون دوستای گلم و در آخر...... گاهی وقتها چقدر زود دیر می شود......! یا علی خداحافظ همین حالا...
دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را در انحصار قطره های اشک نبینم و تو برایم دعا کن ابر چشم هایم همیشه برای تو ببارد دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم و تو برایم دعا کن که هر گز بی تو نخندم دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد همیشه از حرارت عشق گرم باشد و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچگاه در دستی بجز دست تو گره ندهم من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنم که بال هایشان هرگز محتاج مرهم نباشند من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکند و بدان در آسمان زندگیم تو تنها خورشیدی پس برایم دعا کن ، دعا کن که خورشید آسمان زندگیم هیچگاه غروب نکند عنوانشو تو بذار... خیلی وقتها معنی خیلی از کاراتو نمی فهمم وقتایی که با هم هستیم خیلی معمولی می گذره تو میگی سلام من میگم خوبی؟ تو میگی چه خبر؟ من میگم سلامتی نمیدونم درونت چی میگذره واقعا عاشقی یا داری سعی میکنی باشی... بعضی وقتا سعی میکنم یه جورایی بهت بفهمونم که انقدر سرد نباش ولی....... انگار نه انگار! نمیدونم شایدم متوجه میشی و... ولی بازم میگم اشکال نداره شاید دوست نداره زیاد باهام باشه خیلی احساس بدیه که فکر کنی یه جورایی مزاحم کسی هستی که دوسش داری.. . واسه همین یه چند وقتی تنهات میزارم میگم بذار تو حال و هوای خودش باشه یه چند روز که گذشت میای سراغمو میگی کجایی پس تو؟؟ من هیچی نمیگم ... بعد یه مدت میای از عشق و عاشقیو بی وفایی حرف میزنی بیچاره دلم...!طاقت نمیاره میگه برو پیشش اذیتش نکن منم مثل همیشه باز به حرف دلم گوش میدم با تموم احساسم میام پیشت بازم مثل قبل سلام خوبی کجا بودی چه خبر ؟ دوباره سعی میکنم محبتم رو بهت نشون بدم کلی حرفای عشقولانه میزنم برات ولی نمیدونم چرا تو انقدر باز بی تفاوت میشی خودمونیما ما آخرم نفهمیدیم بالاخره عاشقی یا فارغ...! به خدا خسته میشم میگم میخوام باهات صحبت کنم ولی نه اینجوری تو یه موقعیت مناسب میگی همین الان بگو اگرم میخوای نگو!!!! بعضی وقتا احساس میکنم از عاشق شدن و عاشق بودن میترسی یا شایدم نگرانی که آخرش چی میشه.؟ نمیدونم من که نفهمیدم تو دلت چی میگذره و واسه چی میخوای باهات باشم؟ ولی بذار بگم که میدونم تو هم یه احساسی هر چند کم داری شاید فکر میکنی با منم باید مثل بقیه دوستات باشی ولی عزیز من ...هیچی بی خیالش فقط اینو بگم که آدما با پای خودشون وارد دل افراد نمیشن این دست طرفه که میکشونه
ولی کاری نکن که کسی با پای خودش از دلت بره...!
گريه
يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش گر همسفر عشق شدی مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش با خودم گفتم میرم جلو هرچه بادا باد دیدمش دست و دلم شروع کرد به لرزیدن می خواستم داد بزنم بگم......... ولی... گفتم
امشب گريه ميكنم .گريه ميكنم برا تو براي خودم براي تموم اونايي كه خواستن گريه كنن نتونستن. برا ي تمام اون چيزي كه خواستي ونبودم خواستم وبودي. امشب گريه ميكنم به وسعت دريا به وسعت بيشه به وسعت دل عاشق.براي تو...براي تو....و به پاس احترام تمام تحقيرهايي كه از ديگران شنيدم وهنوز شكست نخوردم
|
|